برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر

برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
جمال الدين الخليعي موصلي پدر او حاكم موصل
و ناصبي و يكي از دشمنان اهل بيت (عليهم السلام ) بود،
مادرش هم ناصبيه بود چون پسري برايش متولد نمي شد
به مقتضاي عقيده فاسد خودش نذر كرد كه اگر خداي تعالي
به او پسري عطا كند به شكرانه او پسر را سر راه زوارهاي
حضرت اباعبداللّه (ع) بفرستد تا زوارها از شام و جبل عامل
كه مي آيند و عبور آنها به موصل مي شود آنها را به قتل برساند.
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
اشرف شامت بغيابک علي فات
بنات اليل ماضحكن ضحكته
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
يگولون التحبه يمشي بشريان
ليش انا الأحبه يمشي وي غيري
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
"ربي لي أُم "
لا قوة لي لفرآقها !
أسألک اللّهُمَ ،،
في كل يوم ،،
أن تطِيل في عُمرهآ
وتلبسهآ الصّحة و العآفيه
و ترزقني برها
ربي ( احفظ ) لي أمي
فان غابت غاب وُجودي
فلآ أستحِق الحَياة بدُونهآ
لأنها اﻟوحيدَه التي
سَتظلُ تدعُو لي
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
شخصى به نام محمّد قرظى میگوید:
در سفر حجّ وارد مسجد جُحفه شدم؛
و چون بسیار خسته بودم، خوابیدم.
در عالم خواب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را دیدم،
پس نزد آن حضرت رفتم.
همین که نزدیک حضرت رسیدم، به من خطاب کرد و فرمود:
با کارى که نسبت به فرزندانم انجام دادى، خوشحال شدم.
در همین اثناء سبد خرمائى که جلوى
حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بود، توجه مرا جلب کرد.
لذا از آن حضرت تقاضا کردم تا مقدارى از آنها را به من عنایت نماید؟
حضرت رسول(صلّى الله علیه و آله) نیز با دست
مبارک خویش مقدارى خرما از درون آن طبق، برداشت و به من داد.
چون آن خرماها را شمردم، هیجده عدد بود،
با خود گفتم: بیش از هیجده سال از عمر من باقى نمانده است.
از خواب بیدار شدم و پس از گذشت مدّتى از این جریان،
دیدم در محلّى جمعیّت بسیارى در حال رفت و آمد هستند،
سؤال کردم اینجا چه خبر است؟
گفتند: حضرت علىّ بن موسى الرّضا(علیهما السلام)
تشریف فرما شده است و مردم جهت زیارت و دیدار
با آن حضرت اجتماع کرده و رفت و آمد مىکنند.
پس جلو رفتم، حضرت را مشاهده کردم که در همان
جایگاه پیغمبر اسلام(صلوات الله علیه)، که در خواب
دیده بودم، نشسته است؛ و نیز جلوى
حضرت رضا(ع) طبقى از همان خرما وجود داشت.
کنار حضرت رفتم و تقاضا کردم تا مقدارى
از آن خرماها را به من عطا نماید؟
و امام(ع) مقدارى از آنها را با دست مبارک
خود برداشت و به من داد؛ و چون آنها را شمردم هیجده عدد بود.
خواهش کردم که چند عدد دیگر بر آنها بیفزاید؟
امام(ع) در جواب فرمود: چنانچه جدّم،
رسول الله(صلى الله علیه و آله) بیش از آن
مقدار داده بود، من نیز بر آن مىافزودم.
(منبع: ینابیع المودة: ص 121)
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
فدوة انه اروحن دوم لمي الجليله
من احس بيها هموم كل همها اشيله
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
امي انى وسط البيت من نحزن تذوب
وتفتح البيبان من تدعي الغروب
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
ترکیب بند
شب هشتم/ حضرت علی اکبر(ع)
ای نازنین من لب خود را تکان بده
پلکی بزن به جان منِ خسته جان بده
بابا بگو کجای تنت درد می کند
آری به من توان خودت را نشان بده
از من بگیر داغ خودت را نهال من
با خنده ات رمق به من باغبان بده
این خاک ها که بستر نرم تو نیستند
برخیز و تکیه ای تو بر این آسمان بده
این خنده ها و هلهله ها را نگاه کن
بابا جواب خنده ی نامردمان بده
یک بار دیگر از نفس حیدری خود
بر دشمنت شراره آتشفشان بده
برخیز و باز مثل پیمبر سخن بگو
برکام خشک و خسته بابا زبان بده
یا مثل فاطمه دوقدم بال و پر بزن
یا یک تکان به ابروی مثل کمان بده
بیرون کشیده ام ز دهان تو لخته خون
برخیز و باز بهر نمازم اذان بده
پروانه وار سیر تو ای شمع می کنم
دارم تو را میان عبا جمع می کنم
بابا ببین که لشکر دشمن چه می کند
این خنده ها به جانِ دل من چه می کند
پرپرمزن مرو پدرت را رها مکن
با من چنین زداغ تو گفتن چه می کند
ای سرو راست قامت من در خزان مشو
این درد با تمامی گلشن چه می کند
برخیز و بین که عمه به میدان دویده است
ناموس حق میانه دشمن چه می کند
بابا چگونه بین عبایم تو جا شدی؟
جای هزار ضربه بر این تن چه می کند؟
آهسته می برندبه هنگام بردنت
میترسم اینکه باز به هم ریزد این تنت
من می شمارمت به حرم باز هم کمی
چشم من است تار علی یا تو مبهمی
این زخم بی حساب که در جان من شده
درمان نمی شود به دوا یا به مرهمی
بابا بگو که با چه سلاحی تورا زدند
که اینچنین میدانه میدان تو درهمی
ای مصحف ورق ورق و واژه واژه ام
چون گیسوی سپید پدر نامنظمی
اُف بر تمام عالم خاکی پس از توباد
ایوب جان دهد به مصاف چنین غمی
ای یوسف قبیله چه کردند گرگها
با تو فقط به خاطر دینار و درهمی
پیغمبرِدوباره -تو اعجاز ساز کن
چشمی برای این پدر خسته باز کن
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
(محرم الحرام 1435)هلالی
باقی در ادامه مطلب....
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر

*خودتان را معرفی کنید:
- «ف.م» هستم که سه خواهر و سه برادر دارم.
*برادرانتان پیش شما هستند؟
-دو تا از آنها در بندرعباس کارگر هستند، دیگری در خانه پدرزنش در نزدیکی ایرانشهر زندگی میکند و کار ندارد.
*در واقع شما اینجا تنها هستید؟
-همراه با پدر، مادرم و دو خواهر دیگرم اینجا زندگی میکنیم.
*روستای شما چند خانوار دارد؟
- حدود 400 خانوار است.
*شما تنها خانواده شیعه این منطقه هستید؟
-بله! حتماً حکمتی داشته است که ما اینجا باشیم تا از اباعبدالله الحسین(ع) یاد کنیم.
* شما به اینجا مهاجرت کردید؟
-پدرم مال این روستا نیست،.....باقی در ادامه مطلب....
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی
اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی
اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی
اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی
اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو
در پوشش بودن های تو
ارزشی قائل نباشند
اینکه جوری حرف بزنی ، قدم برداری و پوشش داشته باشی که
همکارت ، استادت ، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد ؛ اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود ؛
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا
« دختران امت پدرم ، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند
ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند
پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن !
طوری که هیچ چشم و ابرویی
ناز و کرشمه ای
پول و مکنتی
نتواند جایگزین آن شود ! »
خالصانه التماس دعا دارم
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
بسم الله الرحمن الرحیم
آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری غلط میکنی تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ….....
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر

برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
هر وقت سیلی خوردی بگو " یا زهرا "
هر وقت دستت رو بستند بگو " یاعلی "
هر وقت بی یاور شدی بگو " یا حسن "
هر وقت آب خوردی بگو " یاحسین "
اما :
اگر تشنه شدی ، آب نخوردی ، دستتو بستند ، بی یاور شدی ، سیلی خوردي بگو:
" امان از دل زینب "
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر

اللهم عجل لوليك الفرج
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
از نگاه شيعه، خداوند متعال از طريق آخرين پيامبر خود، مقام امامت و ولايت را به جهت قابليت هاي ذاتي به افرادي خاصّ عطا فرموده و تنها از طرف ذات او است که امام بر جامعه نصب مي گردد. اين قابليت ذاتي ارتباطي به سن و سال ندارد. آنچه در آغاز امامت حضرت مهدي عليه السلام بيش از همه چيز توجه ها را به خود جلب مي کند، رسيدن به اين مقام عظيم در سن پنج سالگي است. البته ايشان اوّلين شخصي نبود که در خردسالي به افتخار امامت نايل آمد و نه تنها اين گونه پيشوايي در بين ائمه عليهم السلام داراي سابقه بوده؛ بلکه در سلسله نبوّت نيز مواردي از آن وجود داشته است.
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
ای کاش..............................................................
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر

برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
بگذارید فقط مقتل بخوانم وتوضیح ندهم که اشک امانم رو نبرد...
در روز عاشورا، پس از اینکه یاران امام علیه السلام یکیپس از دیگری مبارزه کردند تا به فیض شهادت نایل آمدند، نوبت بهفداکاری اهل بیت علیهم السلام رسید.
علی اکبر اولین نفر از بنی هاشمبود که برای جانفشانی به میدان رفت.
امام حسین علیه السلامبه محض این که علی اکبراز او اجازه رفتن به میدان گرفت، به او اجازه فرمود [که برای غیر ازفرزندانش همیشه ممانعت میکرد] آنگاه نگاهیاز سر مهر به او انداخت، سر خود را به زیر افکند، اشک درچشمان مبارکش حلقه زد، انگشت اشارهی خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت:
"خدایا گواه باش، جوانی را برای جنگ با کفار به میدان میفرستم که از نظر جمال و کمال و خلقوخوی، شبیهترین مردم به رسول توستو ما هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم، به صورت او نظر میافکندیم... خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن وجمعیت آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و امرای آنانرا هیچگاه از آنان راضی مگردان، چرا که ما را دعوت کردندتا به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می تازند و از کشتن ما اباییندارند..."
آنگاه رو به عمر بن سعدکرد و فریاد بر آورد:
"خدا بستگانت را از تو جدا کند و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند،بر تو کسی را بگمارد که بعد از من، سرت را در بستر از تن جدا کندو نسلت را قطع کند، که تو نزدیکی و خویشاوندی من با رسول خدا رانادیده گرفتی..."
سپس با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد:
"ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریةًبعضها من بعض والله سمیع العلیم" (سوره آل عمران/ آیه 33 و 34)
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها دودمانی بودند که بعضی ازآنان (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بر بعضی دیگر برتری داشتند و خداوند شنوا وداناست..."
در این هنگام علی اکبر خروشید و به میدانرفت و بر سپاه کوفه حمله کرد و چنین رجز خواند:
"من علی، پسر حسین فرزند علی هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همهکس نزدیک تریم. آن قدر با نیزه با شما بجنگم که نیزه ام خمشود.
از پدرم حمایت می کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود میآورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است. پسر زیاد کجا و حکمکردندرباره ما کجا..."
وی چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از سپاهیان کوفهرا کشت. روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود، 120 نفر راکشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالی که زخم های زیادی برداشته بود، گفت:
"ای پدر، عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمتانداخت. آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان راپیدا کنم؟"
امام علیه السلام گریست و فرمود:
"آه، پسرم! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده. دیری نمی گذرد که جدبزرگوارت، رسول خدا، را زیارت کنی، و او تو را از آبی سیراب کندکه هرگز احساس تشنگی نکنی..."
|
|
علی اکبر به میدانبازگشت و این رجز را خواند:
"جنگ است که جوهر مردان را آشکار می سازد. درستی ادعاهاپس از جنگ ظاهر میشود. به خدایعرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تیغهای شما غلاف شود."
و همچنان رزمید تا آن که تعداد افرادی که به دست او به هلاکترسیدند به 200 نفر رسید.
پس از حملات پی در پی علی اکبر به سپاه دشمن و کشتهشدن بسیاری از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمدهبود.
لشگریان عمر بن سعداز کشتن علی بن الحسین پرهیز می کردند، ولی« مرة بن منقذ عبدی » که از دلاوری های او به تنگ آمده بود، گفت:
"گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ اورا بر دل پدرش ننشانم!"
پس علی اکبر به او رسید در حالی که بر آن سپاه حمله ور بود.مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نیزه ای او را از اسب بر زمینانداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشیر پاره اش کردند!
بعضی نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نیزه به پشت او زدو بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکششکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهراً خون رویچشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد ... [آه دلمخون شد خدا...] و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پارهپاره کرد.
در این هنگام بود که فریاد زد:
"السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کردو او امشب در انتظار توست.
تو را سلام می رساند و می گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن"
و آن گاه فریاد زد و به شهادت رسید.
امام حسین علیه السلامبر بالین فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:
"خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، گستاخی را از حدگذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا باد..."[وایحسین... وااای...]
صدای گریه امامبلند شد، به گونه ای که کسی تا آن زمان نشنیده بود.
آن گاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون ازدندانهایش پاک میکرد، برصورتش بوسه زد و گفت: "فرزندم! تو از محنت دنیا آسودهشدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی. پدرت پس از تو تنهامانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد..."
در این هنگام زینب کبری با شتاب از خیمه بیرون آمد، درحالی که فریاد می زد:
"ای برادرم، و ای پسر برادرم!" و خود را بر روی علیاکبر افکند
امام حسین علیه السلام او را بلند کرد و به خیمه بازگرداند،و به جوانان دستور داد جسد پاره پاره علی را از میدان بیرون ببرند.
آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه ای که در مقابل آن مبارزه میکردند بر زمین نهادند.
امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته به خیمه بازگشت. سکینه پیشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او رابه دخترش داد. سکینه در حالی که فریاد میزد،خواست از خیمه خارج شود. حضرت اجازه نداد و فرمود: "ای سکینه!تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش!"
سکینه گفت: "ای پدر! کسی که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!"
[کاش بمیرم در اوج روضه ها حسین...]
منابع:
قصه کربلا، ص 331 تا ص 334
نفس المهموم، ص 37 ص 308 ص 311
مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31
ارشاد مفید، ج 2، ص 106
مقتل الحسین مقرم، ص 259
البصار العین، ص 23
مقاتل الطالبین، ص 116
لهوف، ص 48
ذریعه النجاة، ص 128
ارشاد مفید، ج 2، ص 107
الدمعه الساکبه، ج 4، ص 332
به کوشش علی آقای زکریایی از رادیو رادیومون
+ مداحی شب هشتم محرم با صدای حاج محمود کریمی : دانلود از لینک مستقیم
+ نامه محرم استاد سید حسن علوی : کیلیک
+ یه پستِ جالب رو بخونید : کیلیک
+ یه دعای جالب رو بخونید و برای خودتون و نسلتون از خدا بخواهیدش : کیلیک
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
همه یاران پر کشیدهاند... حبیب... زهیر... سعید... جون... حتی بنیهاشم نیز... علی اکبر... قاسم... و از همه جانکاه تر و کمر شکنتر، علمدار علقمه...
حسین(علیه السلام) نزد خیام بازگشت... به یاد کودک شیرخواره اشافتاد... [عبدالله رضیع که نزد ما به علی اصغر معروف است]...کودک را طلب کرد... نایی به تن این ششماهه نمانده بود و تلظیمیکرد...
[میدانی تلظی به چه معناست؟ عرب، برای هر چیزی در هر مرحلهاز وقوع، یک نام گذاری انجام داده است... جریان تلظی همبرمیگردد به ماهی... ماهی ای که از آب بیرون افتاده باشد...
در لحظه اول، جست و خیز زیادی دارد... و در این لحظه اگر اورا به آب برسانند، زنده میماند...
بعد از مدتی هر چند وقت یکبار تکانی و جست و خیزی دارد... گاهی آراماست و گاهی در حال تلاش برای رسیدن به آب... در این حالت،باز هم اگر به آب برسد، زنده میماند...
لحظه های آخر دیگر از یافتن آب نا امید است و تنها، هر از چندگاهی، دهانش آرام باز شده و بسته میشود... خیلی آرام و بی حال...این لحظه، لحظه های آخر ماهیست که به آب بیافتد هم فایده ای نداردو میمیرد...]
علی اصغر تلظی میکرد...
سخت بود برای حسین...تمام امید حرم، عباس بود که آبی بیاورد... که نشد... عمو همنبود که آبی بیاورد...
ناگهان دستان حسین گرمشد و خون، تمام حجم دستانش را پر کرد... چه گذشت بر رباب...چه گذشت بر حسین... ای داد از این قوم حیوان صفت... کاش میشد تصویریاز تیر سه شعب برایتان بگذارم که ببینید با گلوی طفلی ششماهه چهخواهد کرد تیری به این ضخامت... خدا حرمله را لعنت کند... خدا حرملهرا لعنت کند... خدا حرمله را لعنت کند...
حسین، خون علی را به آسمان پاشید و چنین گفت:
"پروردگارا! خیر ما را در این خون قرار ده و انتقام مارا از این ستمگران بگیر"
"چون خدا بلاهایی را که بر من فرود میآید، میبیند، تحملشانبر من آسان میشود"
.
.
.
.
.
.
بگذریم که برخی گفته اند بعد از شهادت ابی عبدالله ، هر قبیله ای با افتخار،سری از سرهای شهدا را به نیزه شان داشت و به یک قبیله سرینرسید و نانجیبی محل دفن علی اصغر را نشانشانداد.......................
آری بگذریم...
منابع:
ارشاد مفید، ج2، ص108
نفس المهموم، ص349
به کوشش علی آقای زکریایی از رادیو رادیومون
+ نوحه خوانی شب هفتم محرم برای حضرت علی اصغر با صدای محمود کریمی : دانلود
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : ... من هم دلِ آقایم را شکانده ام ... روزی ، ... ، ... آنجا که حرّ راه را بر کاروانِ حسین بن علی بست ، دلِ آقا خیلی شکست که گفت : ثکلتک امّک ... نه ؟ ... من هم دلِ آقایِ زمانم را شکانده ام ... دعایم کنید ... به دعایتان محتاجم ... محتاجم ... محتاج
پ.ن : من آن گوشهء مسجد ، بینِ در و دیوار را امشب خیلی دوست داشتم ... خیلی
پ.ن : حرفهای مداحان را این شب ها تحقیق کنید ... التماستان میکنم ... به شهرتِ مداح هم توجه نکنید ... این شبها تحقیق کنید ...
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر